روح زايي سياليت روح است
هرچقدر روح به حالت ريح كه روان و سيال است نزديكتر باشد، به طبيعت خلاق و الهى خود نزديكتر شده و امكان او براى تحقق روح الهى بيشتر است. انسانها از اين نظر به گروههاى مختلفى تقسيم مىشوند. قالب روح خلاق، كه قدرت و شعور آن نامحدود است، در درون انسانها ممكن است مانند سنگ و خاك باشد، يا مانند يخ، يا آب، يا بخار، يا آتش يا صوت يا نور. كه هر يك از اين حالات نيز، خود داراى درجاتى است.
آن كه قالب روح در او مانند سنگ است، از لحاظ باطنى و زندگى روحى، مرده محسوب مىشود. چنين شخصى از لحاظ باطنى، كاملاً ضعيف و ناتوان است. نيروهاى كيهانى در وى، كاملاً نابود شده است. اين گروه از انسانها از مرحله حيوانى پايينتر آمده و تنها، جسدى متحرّك هستند. وضع آنان شباهت زيادى به مردگان، مردگانى كه قالب روحشان چون سنگ قبر است، دارد.
و در كسانى كه كالبد روحشان مانند يخ است، نيروهاى كيهانى و قابليتهاى باطنى كاملاً منجمد و راكد مىباشند. وضعيت آنها به حالت كُما شبيه است نه آنطور زندهاند و نه كاملاً مردهاند. اما گاهى با گرم شدن و تابيدن نورى به روحشان ذراتى از اين يخ، ذوب شده و علائمى از روح الهى آشكار مىشود.
...
اما آن كه روحش در نور استقرار دارد و آنقدر روح سيال و جارى شده كه به نور شبيه گشته و لباسى از نور بر تن كرده، او تواناترين، كاملترين و داناترين موجودات است. او بر همه موجودات عالم برترى و اقتدار دارد. در حالت نور، روح خلاق قادر است به وضوح خود را و قابليتهاى خارق العاده و كيهانى خويش را آشكار نمايد و دست به هر كارى بزند. حتى اگر آن كار، معجزه و غيرممكن به نظر برسد... تفاوت كارايى و توانايىهاى كسى كه در قبر مدفون شده و سنگ و خاك، لاشه او را پوشانده است با كسى كه در نور پيچيده شده و با نور يگانه گشته تا چه اندازه است؟ تفاوت قابليتهاى سنگ و خاك با نور و روشنايى، تفاوت بين پستترين و برترين ارواح انسانى است.
براى صعود و تجربه مراحل بالاتر و عميقتر هستى مىبايست روح هرچه سيالتر و جارىتر شود و اين خود به معناى پايين آمدن روح و القاء آن مىباشد. جريان يافتن روح، همان پرواز روح است و ركود و انجماد آن، سقوط و به پايين افتادن است...
«برگرفته از مكتوبات»
روحزايى روحيابيست
روحزايى باطن زندگى متعالى و اصل هنرهاى ماورائى است. روحزايى شكوفا شدن دانه الهيست كه روح خوانده شده. با تبديل شدن اين دانه به درخت و به بار نشستن آن، زندگى متعالى رخ مىدهد...
روحزايى فعالشدگى و بارورى و زايندگى روح و آنگاه به بارش درآمدن آن است. سيال شدن و به جريان افتادن آن، جوشيدن روح، شبيه به چشمهاى كه از زمين مىجوشد، جويبارى مىشود و رودخانهاى و به دريا پيوستن.
روحزايى خلاقيت روح است و روح خلاقه را به آشكارى رساندن و برخوردارى از آن. از قوه به فعل آمدن روح است. روحى كه الهيست و از روح خداوند در انسان دميده شده. بازگشت روح به طبيعت راستين و نامحدود خويش است.
روحزايى روحدانيست و اين واقع نمىشود مگر با يكى را يافتن و يكى را دانستن و يكى را زيستن...
روحزايى وهمزدايى از روح است و به درخشش واداشتن آن. روح چون خورشيدى زندگىساز است كه در هزاران پرده پيچيده شده و در تاريكى پيرامونِ خود ناپيدا گشته. و روحزايى پاره كردن اين حجابهاى پوشاننده نور است.
روحزايى، نورزاييست، روحيافتگى و روشنشدگيست.
« برگرفته از مكتوبات»