استاد ايليا «ميم» رام الله
منوي اصلي

جستجو
ورود اعضاء
ايميل :
رمز:
تعداد بازديد : 119215
كاربران آنلاين : 5

حركت الهي

تعداد بازديد: 179

حركت الهي كامل است

حرکت الهی، حرکتی متعالی و خداوند، کامل و بی‌نقص است. رهروان راه خداوند نیز می‌بایست اعمال و حرکاتشان کامل و متعالی باشد. برای متعالی زیستن و نزدیک شدن به او، می‌بایست  «مانند او» و شبیه به او عمل کنیم. ببینید خداوند چطور عمل کرده، شما هم همانطور عمل کنید، تا شاهد شکوفایی طبیعت الهی خویش باشید...
 یكی از اولین نشانه‌های «عمل خداوند كامل و بی نقص» بودن آن است. به جهان آفرینش نگاه كنید، می‌بینید كه هر موجودی به تنهایی و همچنین در ارتباط با موجودات دیگر، سیستمی‌ ‌كامل است. سیستمی ‌كه نیازهای خود را تأمین می‌كند... خداوند به همه‌ی ابعاد توجّه نموده. آنچه را كه مخلوقات برای ادامه‌ی زندگی خود بدان نیاز داشته‌اند، در اختیارشان گذارده. در هر پدیده‌ای ساختارهای مختلفی به چشم می‌خورد كه هر كدام از این ساختارها دارای وظیفه‌ای معیّن هستند و یك یا چند از نیازهای پدیده‌ی مورد نظر را تأمین می‌كنند.
 به طبیعت، به گیاهان، جانوران و انسان‌ها و به هر چیزی كه نگاه كنید می‌بینید كه سیستمی ‌كامل وجود دارد. برای هر نیازی، راهی و مكانیزمی ‌در نظر گرفته شده. هیچ چیزی یك دفعه و بدون ساختار و مكانیزم به انجام نمی‌رسد. همه چیز در یك روند «آهسته و مرحله به مرحله» مسیر رشد و تكامل خود را طی می‌كند. این نظام آفرینش است.
 در دین و حكومت الهی نیز حركت كامل و همه جانبه است. همه‌ی ابعاد در نظر گرفته می‌شود. اگر حركتی كامل نباشد، نتیجه كامل نیست و هر چه حركت كامل‌تر باشد، نتیجه و محصول كامل‌تر و بی‌نقص‌تر است. این قاعده‌ای كلّی است.
در دین خداوند، جنبه‌های رشد معنوی، ذهنی، جسمی، اجتماعی، اخلاقی و غیره‌ افراد در نظر گرفته شده و برای هر كدام از اینها فرامین و احكا می ‌وجود دارد. حكومت الهی نیز همینگونه است. در حكومت الهی به رشدفرهنگی، اقتصادی، سیاسی (نه به معنای دروغ و نیرنگ بازی‌های خودخواهانه و خودپرستانه)، مذهبی، بهداشتی و غیره نیز كاملاً توجّه شده.
 این مشخّصات «حركت حق» است. نقص و تأكید بر یك بعد و فراموشی ابعاد دیگر، آلودگی به باطل را می‌رساند...
«تنهایی به تنهایی می‌رسیم»
• به تنهایی هرگز وصول و پیوستن به خداوند ممكن نیست. زیرا همه‌ی موجودات هستی، در ارتباط با یكدیگر به وجود آمده‌اند و بر همدیگر تأثیر می‌گذارند و از یكدیگر تأثیر می‌پذیرند.
 به صرف یكجا نشستن و ذكر گفتن، هرگز طبیعت خدایی انسان آشكار نمی‌گردد. انسان باید همه‌ی ابعاد وجودش را فعّال كند و با همه‌ی اجزای وجودش به خداوند نزدیك شود. نه فقط با اعضای داخلی، بلكه با اعضای بیرونی وجودش به همراه همه‌ی انسان‌ها و مخلوقات. این عبادت و نزدیكی راستین است. با غار نشینی، با فرار از دنیا و واقعیات آن، وصول به حق میسّر نیست. با یك (یا چند) بعدی حركت كردن، پیوستن به سرچشمه‌ی هستی ممكن نیست و باید با همه‌ی ابعاد، با همه‌ی امكانات و فرصت‌ها عمل كرد. حتی از دست دادن یك بعد یا یك امكان، حركت را و طبعاً نتیجه را ناقص می‌كند... روح خدا بیشتر به كسانی توجه می‌كند كه آنان كمتر به خود و بیشتر به خداوند و امور الهی متوجّهند. او در فكر كسانی است، كه كمتر در فكر خود هستند. كسانی را بیشتر هدایت می‌كند و تعلیم می‌دهد كه بیشتر در فكر تعلیم و هدایت دیگرانند. كسانی را نجات می‌دهد و به رستگاری و اتّصال می‌رساند كه در اندیشه‌ی نجات خود نبوده بلكه در فكر تحقّق قانون الهی و اندیشه‌ها‌ی حق و به عبارتی به فكر «نجات» دیگرانند. او به اندازه‌ای در زندگی ما حضور دارد و فعّال است كه ما در امور الهی، حاضر و فعّال هستیم... فراموش نكنیم كه خودشناسی تحقّق نمی‌پذیرد مگر در فراموشی خود و البته خداشناسی در خودشناسی است.
 ارواح مقدّس و هدایت‌شدگان نیز به كسانی بیشتر توجّه می‌كنند كه در اوامر الهی و گسترش حضور خداوند فعّال‌تر و پركارترند. كسانی كه به اراده و برنامه‌های خداوند توجّه دارند تا خواست و نقشه‌های خود.
«زندگی متعالی»
• همه‌ی آن چیزی كه هستیم و آنچه هست، خداوند در اختیارمان قرار داده و امانت‌ها و نعمت‌های خداوند است. باید همه‌ی اینها را، كوچك‌ترین و جزئی‌ترین چیزی كه خداوند به ما داده، به خودش، به خالق هستی بخشمان باز گردانیم، این بازگشت به خداوند است. باید همه‌ی هستی‌مان، همه‌ی زندگی و اجزای وجودمان را به سوی او همسو و یك جهت كنیم. همه چیز را به خداوند آمیخته كنیم، به «عشق و توجه‌ی او».
 همه‌ی زندگی و همه‌ی وجودمان باید از عشق و حضور الهی پر شود. همه‌ی فضاها و همه‌ی امكانات زندگی‌مان می‌بایست «در اختیار او» قرار گیرد. این پیوند اراده‌ی انسانی به اراده‌ی الهی است. باید فرهنگمان، اقتصادمان، سیاست‌مان، مذهب‌مان، آموزش‌مان، رفتارمان، خواسته‌های‌مان، روابطمان، قلب و ذهن‌مان، چشم و گوش‌مان، دست و پایمان، جزءجزء وجودمان و سلّول‌هایمان، از حضور الهی و عشق به او پر شود. اینست راه زندگی متعالی، و سرانجام، رستگاری و خوشبختی.
«لگوی سلّولی»
• شما می‌بایست مانند سلّولی از سیستم انسانگونه حركت الهی باشید. باید سلّولی را به وجود آورید. سلّولی كه وظیفه و قابلیّت آن هدایت و نجات انسان است. سلّول، سیستمی ‌كامل است. همه‌ی نیازهای خود را تأمین می‌كند.
این سلّول می‌بایست در هماهنگی و تعادل با سلّول‌های دیگر باشد والاّ دیر یا زود نابود شده به سلّولی مخرّب بدل می‌شود.
سلّول دارای اجزای مختلقی است. هر جزء آن، وظیفه‌ی مشخّص و معیّنی دارد و برآیند همه‌ی این وظایف، هدایت و بیداری انسان‌ها و بازگشت آنها به خداوند است.
هر كدام از رهروان واقعی حركت الهی، می‌بایست خود هسته‌ی یك سلّول باشد و سلّولی را برای هدایت انسان‌ها به وجود آورد. مهم نیست كه این سلْول عصبی است، پوستی، استخوانی یا عضلانی، مهم محصول و حركت آن است كه باید در جهت خداوند و برای تعلیم و بیداری انسان‌ها باشد.
«اندازۀ خدمت»
این با شماست كه می‌خواهید چقدر برای خداوند و نجات و آموزش انسان‌ها تلاش كنید. خدمت شما چقدر است. خدمتی عظیم و جهانی است یا جزئی و ناچیز. قطعاً اگر عمل شما بزرگ و با عظمت باشد، نتیجه‌ای كه با آن روبرو خواهید شد، بزرگ و عظیم است و البته فراموش نكنید بدون حمایت و هدایت روح الهی هر حركتی آلوده، ناهماهنگ و زیانبار است....
«شبیه‌سازی خلقت»
• وظیفه‌ی ما اینست كه به خداوند باز گردیم و دیگران را نیز باز گردانیم. بیدار شویم و بیدار كنیم. نزدیك شویم و نزدیك كنیم. شكوفا شویم و شكوفا كنیم. رها شویم و رها كنیم(...) امّا چگونه باید این كار را دهیم؟ اصلاً در چه صورتی موفّق می‌شویم؟
حركت، الهی است، پس باید مانند خداوند عمل كنیم یعنی كامل. بر مبنای ساختار و مكانیزمی ‌كامل. باید از الگوی آفرینش پیروی و آن را شبیه سازی كنیم. در این صورت حركت ما درست و هماهنگ است. هماهنگ با اراده‌ی الهی.
حركت فردی و به تنهایی همیشه نا موفّق و شكست خورده بوده و هست. باید همه‌ی افراد در ساختاری كامل همانند ساختار الهی و الگوی آفرینش، در حركتی هماهنگ و متقابل، این مسیر الهی را طی كنند. غیر از این، حركت، آلوده به تعالیم شیطانی و باطل است...
 می‌بایست با هم و در ارتباط با یکدیگر به خداوند بازگردیم و دیگران را باز گردانیم. در ساختاری کامل و در نهایت جهانی. هر کس می‌بایست از راه قابلیّت خویش، وظیفه الهی خود را به انجام رسانده و به خداوند خدمت کند. امّا نه به تنهایی و با انزواطلبی. حرکت شما باید هم درونی باشد و هم بیرونی، تا در نهایت، لامکانی و لاهوتی گردد...
بر مبنای سیستمی ‌كامل و مشابه با سیستم آفرینش جهان، و رشد و تكامل موجودات، حركت كنید. اگر در بیرون حركت شما كامل باشد، در درون هم كامل است و بالعكس. این قانونی بنیادی است...
هر فردی بنا بر امكانات، توانایی و قابلیّت خویش می‌بایست قسمتی از «طرح الهی» را به عهده بگیرد. افراد می‌بایست وظیفه‌ی خود را در چنین روندی به انجام برسانند، نه به تنهایی، خودسرانه، در تعارض هم و هر كس برای خودش...
اصل خدمت به خداوند به معنای هدایت شدن و هدایت كردن است. خدمت یعنی نزدیك شدن به خداوند و نزدیك كردن دیگران به او. خدمت به این معناست كه به دنبال اجرای هدف و خواست خدا (كه نجات و هدایت بشریّت است) باشیم...
 شاید مكتب‌های معنوی گوناگون را دیده باشید. در اغلب این مكاتب، حركت، كامل و همه جانبه نیست. محدود و ناقص است. به یك یا چند بعد توجّه شده و ابعاد دیگر انكار یا به فراموشی سپرده و احیاناً سركوب شده‌ااند. نتایجی كه از این حركت‌ها حاصل می‌شود ناقص و محدود است و البته كه خداوند نامحدود و از هر نقصی پاك و مبرّاست. حركت الهی محدود و ناقص نیست و نمی‌تواند باشد...
«سیستم انسان‌گونه»
• انسان بالقوّه موجودی كامل است، بنابراین یك سیستم و ساختار الهی باید مانند یك انسان باشد. روح و جان داشته باشد. ذهن و قلب، دست و پا، چشم و گوش، حافظه و خلاّقیت (و...) بالاخره روند رشد و تكامل را دارا باشد.
هر كدام از شما باید جزئی از این طرح هدایتی انسانگونه باشید. هر كس به تناسب عشق و قابلیّتش، برخی اجزاء اساس و كلیدی، برخی بزرگ و كوچكند. تار و پود (سلّول‌های) این طرح هدایت انسان گونه باید عشق و حضور الهی باشد. هر كسی می‌بایست وظیفه‌ی خود را به عهده بگیرد و در اتّصال این حركت جهانی به خداوند، نقشی اساسی داشته باشد. این راه درست و اصولی خدمت به خداوند و انجام وظایف است....
«کار بزرگ و نتیجة بزرگ»
• ...اگر برای خداوند کاری بزرگ و اساسی صورت دهید، چه بسا در نظر خداوند و برای نزدیکی به او و شادی و رضایتش، خیلی متفاوت است تا اینکه کاری جزئی و بی‌اهمیت را به انجام برسانید. کسی که برای خداوند تلاشی بزرگ و اساسی را انجام می‌دهد، اراده و خواست پروردگار نیز در زندگی او عملی عظیم را به اجرا در می‌آورد. نتیجه‌ی عمل ما در سیر الهی هر چه عمیق‌تر و بیشتر باشد، تأثیر اراده‌ی الهی نیز در زندگیمان عظیم‌تر و شدیدتر خواهد بود.
برای انجام مسؤولیت اصلی خود، نیاز نیست که حتماً همه به یک شکل عمل کنند، همه به یک شکل آگاه شوند و همه به یک شکل هدایت کنند.
«راه ویژه و عمومی»
• هر كس در وجود خود دارای یك استعداد و قابلیّت ویژه و منحصر به فرد است. فعّال كردن این قابلیّت ویژه عمده‌ی حركت فرد به سوی خداوند است. امّا كلّ آن حركت نیست. شرط لازم برای وصل به خداوند است. ولی كافی نیست. همان طوریكه هواپیما به صرف داشتن فقط دو بال نمی‌تواند پرواز كند، بلكه بسیاری از قطعات و دستگاه‌های دیگر هم نیاز دارد. داشتن بال برای پرواز لازم است ولی كافی نیست. بنابراین انسان می‌بایست از همه‌ی جریان‌های آگاهی استفاده كند، امّا تمركز او می‌بایست بر یك جریان اصلی باشد. 
«دانش فرسایشی»
• هر دانشی، هدایت نیست. هر علمی ‌بیداری نیست. ممکن است طرقی برای افزایش دانش خالی از آگاهی و علم عاری از بیداری وجود داشته باشد، امّا این گونه دانش‌ها نه فقط به رشد و تکامل انسان منجر نمی‌شود، بلکه حرکت او را در مسیر دریافت حضور الهی و ظهور قابلیّت های درونی، کند و چه بسا متوقّف می‌کنند.
«حرکت با شماست و نتیجه با خدا»
• مهم این نیست كه ما حتماً دیگران را بیدار و هدایت كنیم، مهم اینست كه ما وظیفه‌‌مان را در برابر خداوند انجام دهیم. تلاش كنیم، با تمام وجود و با تمام امكانات خود. سعی‌مان هدایت دیگران باشد. حالا چه موفّق شویم و چه نشویم، به وظیفه‌ی خود عمل كرده و قانون هدایت الهی را رعایت كرده‌ایم. نتیجه به دست خداوند و به خواست اوست. باید ما با زیركی در انجام هدایت دیگران بكوشیم. اگر همه‌ی آنچه می‌توانستیم بکنیم، كردیم و نهایتاً هم نتوانستیم دیگران را هدایت كنیم (كه چنین چیزی بسیار بعید و نادرست) كار اصلی، كه اجرای وظیفه است را به انجام رسانیده‌ایم، حالا خداوند نخواسته، امّا به قانون خود عمل خواهد كرد.

 

«بهانه»
• انسان همیشه خود را توجیه می‌كند، برای فرار از واقعیّت‌ها عادت كرده كه خود را توجیه و قانع كند. وقتی وظیفه‌ انسان به او یادآوری می‌شود (از درون و بیرون) چه بهانه‌هایی كه فرد نمی‌جوید تا بلكه خود را از رحمت خدمت به خداوند از طریق هدایت دیگران، خلاص كند. یكی از رایج‌ترین این بهانه‌ها این است كه گفته می‌شود: مدّتی صبر كن و بعداً شروع كن. بگذار فلان كار انجام شود، اینطور كار خیلی بهتر و راحت‌تر اجرا می‌شود،امكانات لازم را در اختیار نداری، این كار سختی است هنوز به آن اندازه قوی نشده‌ای، فعلاً مشكلات خودت را حل بكن بعد به مشكلات دیگران بپرداز... من هنوز خودم آگاه نشده‌ام كه دیگران را آگاه كنم، خودم بیدار نشده ام كه مردم را بیدار كنم. اول باید كسی خودم را هدایت كند تا من هم «بعداً» به هدایت دیگران بپردازم. ولی حتّی بدون گفتن کلمه‌ای هم می‌توانیم به خداوند خدمت کنیم و خلق را به خالق متوجّه سازیم.
منتظر نباشید که حتماً کسی بیاید و شما را در سیر الهی حرکت دهد بلکه ابتدا خودتان گام بزنید. اگر شما یک گام بردارید، او دوازده گام بر می‌دارد.
حتّی اگر یک کلمه بلد باشیم و همان را به سایرین تعلیم دهیم، کیفیّت درک این کلمه به اندازه‌ای خواهد شد که به کشف کلّ حقیقت منجر خواهد گشت.
«مسؤولیم»
• ما در برابر همه‌ی مردم جهان مسؤولیم، چه در برابر مسلمان، چه مسیحی، چه یهودی، چه زرتشتی، چه هندو و چه بودایی، چه كسانی كه ظاهراً دین دارند و چه كسانی كه دین ندارند. چه دوستان، چه دشمنان. در برابر همه مسؤولیم. باید پیام بازگشت به خداوند را به همه برسانیم و همه را به سوی خداوند دعوت كنیم. البته ممكن است بعضی به طور غیرمستقیم این وظیفه‌ی الهی را انجام دهند، امّا به طور كلّی هر كاری كه (مستقیم یا غیر مستقیم) به بازگرداندن دیگران منتهی شود، شكلی از انجام این وظیفه‌ی الهی است.
«تاباندن نور»
• معلّم الهی وجود ما را شعله‌ور می‌كند. از نور خود، كه از نور خداوند است، بر ما می‌تاباند و ما به اندازه‌ی پذیرش خود از آن بهره‌مند می‌شویم. حالا باید ما هم همان كار استاد را تكرار كنیم، باید بر وجود دیگران بتابانیم. زیرا خاصیت نور الهی چنین است كه هر چه بیشتر تابانده شود، روشناییش بیشتر می‌شود. و این همان ویژگی عشق و حضور خداست.
«باهم نه بی‌هم»
• در شرایط مساوی، اراده‌ی دو نفر از اراده‌ی یک نفر قوی‌تر است. فکر سه نفر از اندیشه‌ی یک نفر زیرکانه‌تر و عمیق‌تر است (البته در شرایط مساوی) پس در انجام وظیفه الهی خود که برای همه یکی است با یکدیگر همکاری کنید، به کمک همدیگر فکر کنید و طرح بریزید، عمل کنید و جاری شوید.
 سه جوی آب، جریانی به مراتب قوی‌تر از یک جوی آب دارند. آیا یک جوی آب به تنهایی به دریا می‌رسد؟ خیر. این رودخانه است که به دریا می‌ریزد و رودخانه از به هم پیوستن جریان‌های گوناگون که در وحدت و پیوند با هم قرار گرفته‌اند و همگی جاری‌اند، به دریا می‌رسد.
 اگر از همین حالا و امروز شروع نكنید (به انجام مسؤولیت محوّله‌ خداوند) فتح نهایی را شاهد نخواهید بود.
 اگر فردی عمداً در دریافت و انتقال حضور خداوند كوتاهی و تعلّل كند، به احتمال قوی در همان اوایل كار به مرحله‌ پیشین و عقب بر می‌گردد. آخر هر كاری از اول آن معلوم است، بنابراین اگر وظیفه به خوبی و با جدّیت آغاز شود، قطعاً با موفقیّت به پایان خواهد رسید.
«حامی و پشتیبان»
• اگر شما واقعاً به خداوند خدمت كنید و آن هم از طریق هدایت و درمان بندگانش، معلّم الهی (روح خدا) مستقیماً از درون، پشتیبان و همراه شما خواهد بود. روح پاك خدا، در كنار شما خواهد بود و از درون شما را هدایت خواهد كرد. وقتی قصدتان واقعاً هدایت انسان‌ها باشد، می‌بینید كه روح خداوند به شما قدرت تكلّم می‌دهد، او كلماتتان را بر می‌گزیند و در لب‌هایتان می‌گذارد. خود به خود خیلی چیزها را درك خواهید كرد كه پیش از این درك نمی‌كردید و خیلی چیزها را می‌بینید كه پیش از این نمی‌دیدید.
در این راه او همه‌ی آنچه را كه لازم است، در زمان خودش برای ما مهیّا و آماده می‌كند، راهها را باز می‌كند و آنچه را باید بدانیم، بر ما جاری می‌سازد.
اگر ما به خواسته‌ها و اندیشه‌های الهی و طرح‌های روح خدا عمل كنیم، بدون شك خداوند خواسته‌های ما را عملی و نیازهای ما را مهیّا می‌سازد، این قول پروردگار است. آنكه كاملاً در اختیار خداوند و تحت اراده‌ی روح خداست و با تمام وجود خویش تسلیم و پذیرای جریان الهی است، خود به مجرای جریان حق، مبدّل می‌شود. او حامل هدایت الهی است.
از پیام خداوند فقط برای نزدیکی به خداوند استفاده کنید...
«اکسیر نجات»
• از یك دیدگاه، خلاصه‌ی حركت الهی، چنین است: گسترش حضور الهی و انتشار عشق به خداوند، در زندگی خود و دیگران و كل جهان. به عبارتی: به سوی خدا باز گردیم و باز گردانیم. امّا چرا عشق به خداوند و چرا حضور الهی؟ چون عشق و حضور الهی، سرچشمه‌ی همه‌ی خوبی‌ها و ارزش‌ها، اندیشه‌ها و حركات متعالی بوده و جوهر اصلی هدایت الهی و یگانه راه بازگشت به خداوند است. عشق و توجّه به خداوند، عامل اساسی محو فساد و انحرافات، فقر و جهل و بیماری و گناه است. زیرا غفلت از حضور الهی و فراموشی خداوند، علّت همه‌ی بیماری‌ها و رنج‌های بشری و مولّد همه‌ی بدی‌ها و پلیدی‌هاست.
«یکی باشیم»
از دیدگاهی حركت الهی چنین می‌گوید: همه‌ی اندیشه‌ها، جریانات، حركات و خواسته‌ها را در حضور حق، به یك دیگر پیوند زده و همسوی با هدایت الهی، جهت دهیم. به عبارتی یكی باشیم و یكی گردانیم. از تفرقه، جدایی، از فاصله و تعارض پرهیز كنیم. در صلح و پیوند زندگی كنیم و از جنگ و نفاق بپرهیزیم. صلح و یگانگی را در جهان درون و بیرون برقرار سازیم.
«بخشش و دریافت»
● هر حركتی در طبیعت از دو جریان «رفت و برگشت» به وجود آمده. حركت الهی و هدایت ربّانی نیز چنین است. «هدایت شدن و هدایت كردن»، بازگشت و باز گرداندن، «آگاه شدن و آگاه كردن»، خواندن و خوانده شدن(...) اینها لازم و ملزوم یك دیگرند و توأم و همراه هم هستند. به عبارتی مطابق قانون هستی، برای اینكه به خداوند بازگردیم، لازم است تا دیگران را نیز باز گردانیم. برای اینكه جذب خداوند شویم، می‌بایست دیگران را به حضور الهی جذب كنیم... نزدیكی به خداوند و ظهور حقیقت، جز از این طریق ممكن نیست...
«خودخواهی یا خداخواهی»
● در طول تاریخ بشریّت هرگز كسی با «خودخواهی و خودبینی» هدایت نشده و حضور حقیقت را در نیافته. هیچ كس با «پرداختن به خود» و در جهت خواسته‌های خود حركت كردن، به وصول حق و اتّصال به خداوند نایل نشده.
پیامبر خدا چنین  می‌فرماید: هركس كه به فكر نجات زندگی خود بود، در واقع آن را از دست داده.
به عبارتی كسی كه به زندگی خود محكم چسبیده در واقع آن را نابود ساخته.
«همسویی»
● برای جلب هدایت، حمایت، پشتیبانی و یاری روح خدا، در بازگشت به سوی هستی لایتناهی، می‌بایست براساس آن ماهیّت الهی عمل كنیم. یعنی مثل او، با اندیشه‌های او، با روش‌های او و در جهت مأموریت و اراده‌ی او حركت كنیم. روح خدا، ماهیّتی الهی است برای هدایت، بازگشت، نجات و وصل بشریّت ماهیّتی است سرشار از عشق و محبّت. پس اگر محبّت كنیم، هدایت كنیم، تعلیم دهیم، ببخشیم، خدمت كنیم، در اختیار خداوند باشیم، اهداف و اندیشه‌هایمان همان اراده‌ی الهی باشد، آنگاه ارتباط با روح الهی برقرار شده و نفس و روح الهی در وجود ما آشكار می‌شود. ساده‌تر اینكه: برای ظهور حقیقت و وصل به خداوند، می‌بایست با تمامیّت وجود خویش و با همه‌ی ابعاد وجود خود (با فكر، عمل، احساس و اراده، با زمان و انرژی خود، با جسم و روان و روح خود، با گذشته و آینده و حال خود، با...) تسلیم و در اختیار خداوند و امر الهی، (روح خدا) باشیم.
«خدای من کیست؟»
● یكی از مهمترین مسائل زندگی ما، نخست این است كه من بنده‌ی كیستم؟
زیرا خداوند اشاره دارد كه: رستگاری و تعالی تو در اینست كه بنده‌ی حق، بنده‌ی پروردگار آسمان‌ها و زمین باشی، این گونه، من هم برای تو و در زندگی تو، آشكارا حضور دارم.
بسیاری از ما فقط در سطح حرف و گفتار، بنده‌ی خدا هستیم و اغلب ما بنده‌ی نفس شیطانی خویش می‌باشیم. اختیار از بارزترین نشانه‌ها‌ی بندگی است. یعنی اینکه وجود ما در اختیار كیست؟ در جهت خواسته‌های چه كسی حركت می‌كنیم، خود یا خداوند؟ به چه كسی توجّه می‌كنیم، خود یا خداوند؟ در اندیشه‌ی كه هستیم، خود یا خداوند؟ در خدمت كه هستیم، خود یا خداوند؟...
كسی كه بنده‌ی نفس پلید و شیطانی یعنی بنده‌ی تمایلات و خواسته‌های شخصی خود بود، بدون شك این تاریكی و پلیدی، و بدی و زشتی نفس شیطانی است كه بر زندگی او سایه می‌افكند.
بنده، كاملاً در خدمت و اختیار خالق خویش است. امّا چه چیزی را باید در اختیار و در خدمت خداوند قرار داد؟ زمان و توان خود را، اراده و اندیشه‌ی خود را، امكانات و قابلیّت‌های خویش را، سرنوشت و زندگی خود و كلّ وجود خود را.
«راه خدمت»
● چگونه می‌توان به خداوند خدمت كرد؟ با محبّت كردن به او.
 چطور می‌توان به او محبّت (خدمت) نمود؟ با محبّت (خدمت) به مخلوق او كه محبوب‌ترین آنها انسان است.
چطور می‌توان به بشریّت خدمت (محبّت) كنیم؟ با هدایت كردن، تعلیم دادن، باز گرداندن به سوی سرچشمه‌ی خوبی‌ها.
بازگشت به حضور الهی، اساس خدمت به خداوند است.

«تبادل انرژی»
● برای این كه قابلیّت و نیروی الهی در زندگی جریان یافته و افزون گردد، می‌بایست قابلیّت و توان خویش را در جهت آشكاری حصور الهی، آزاد سازیم. در این صورت هر چه توان و امكان بیشتری را صرف خداوند كنیم وجود ما از انرژی مخرّب، خالی شده و به همان میزان، انرژی خلاّق الهی كه نیروی زنده و پویاست را دریافت می‌كنیم.
«مانند رودخانه و نه مرداب»
● "اگر از توان و امكانات خویش، از فرصت و نیروی خود، از قابلیّت‌ها و استعدادهایمان در جهت عینیّت بخشیدن به خواسته‌ها و نیازهای شخصی و خودخواهانه استفاده كنیم، در واقع آن را بیهوده از دست داده و به هدر داده‌ایم. از طرفی این موجب تخریب و فساد درونی و بیرونی خواهد شد زیرا توان و قابلیّتی كه در خدمت شخصی است جهتش (از دیدگاه قوانین معنوی)منفی بوده و هر چه بیشتر انرژی منفی بدهیم، انرژی منفی و مخرّب بیشتری از هستی دریافت می‌كنیم. (درحالت خودخواهی) چون توان و قابلیّت آزاد شده، مجدداً به خود ما باز می‌گردد، به این دلیل تأثیر مخرّب و فاسد كننده‌ای را از خود به جا می‌گذارد. این مانند مردابی است كه آب آن (اگر جریانی هم داشته باشد) به خود آن باز می‌گردد. وقتی ما در خدمت خواسته‌ها و تمایلات خودمان هستیم زندگی‌مان به مرداب شبیه می‌شود. مرده، راكد، تاریك، مرگبار و خالی از سرور و نشاط. لیكن در خدمت خدا بودن، مانند رودخانه بودن است. یعنی جریان داشتن، به سوی دریا رفتن و اتّصال به دریا، هر چند رودخانه جاری است و هر لحظه همه‌ی آب خود را به سوی دریا می‌فرستد، امّا لحظه به لحظه نیز از سرچشمه خود و از جریان‌های مجاور، تغذیه شده و آبی تازه، حیاتبخش، زنده، روان و شادیبخش دریافت می‌كند.
«حداقل»
● حداقل می‌توانیم زندگی (زمان، انرژی، امکانات، قابلیّت‌ها و...)خود را به سه قسمت تقسیم کنیم. یک قسمت برای امور الهی و معنوی، یک قسمت برای دیگران، یک قسمت برای خودم.
«مسیولیت پذیری»
● اگر واقعاً می‌توانیم مسؤولیت كاری را بپذیریم، ضروری است كه تأخیر نكنیم. زیرا این فرصتی است كه به ندرت رخ می‌دهد. امّا باید از این دام بر حذر باشیم كه مبادا مسؤولیتی را بپذیریم كه توان انجام دادن آن را نداریم. در این صورت به مرحله‌ای پایین‌تر نزول كرده و خود را در موضع بی‌اعتمادی و بی‌مسؤولیتی قرار خواهیم داد.
مطابق تعالیم حق، وصول به خداوند و شكوفایی و متجلّی شدن حقیقت در وجود انسان تحقّق نمی‌پذیرد مگر با پذیرش و اجرای مسؤولیّت الهی. مسؤولیّت الهی برای هر فردی دارای نوع و شكلی متناسب می‌باشد. امّا ماهیّت آن در همگان یكی است. مسؤولیّت الهی از مجموعه‌ی وظایف الهی به وجود آمده و هر وظیفه از مجموعه‌ای از تكالیف و هر تكلیف از یك سری حركت.
كسی كه به وظایف الهی خود عمل می‌كند در واقع ایده‌آل‌ترین و بهترین شكل خدمت به خدا و هدایت شدن را اتخاذ نموده. اصل حرکت الهی برای هر فرد، عمل به وظایف الهی است.
امّا چگونه می‌توانیم به مسؤولیّت و مأموریت الهی خود واقف شده و آن را بپذیریم؟
این معمّایی در زندگی هر فرد است كه می‌بایست گشوده شود. این را نقشه‌ی خدا یا برنامه‌ی كیهانی نیز می‌گویند.
 به طور كلّی، فرد با انجام حركات ساده و معمولی، كم‌كم و از مجرایی تكالیف الهی خود را شروع كرده و به تدریج (و به ندرت ناگهانی) به وظایف و نهایتاً مأموریت و مسؤولیت الهی خود واقف می‌شود.
اگر در انجام مجموعه‌ی تكالیف موفّق بودیم، به وظیفه‌ی الهی واقف شده و با توفیق در انجام یك وظیفه، بر وظیفه‌ای دیگر آگاه می‌شویم و این روند تا حلّ معمّای راهگشای مسؤولیت و مأموریت نهایی، ادامه دارد. عكس این جریان نیز صادق است. به عبارتی با كوتاهی و شكست در انجام یك وظیفه‌ی الهی، به سطح پایین‌تر یعنی تكالیف، و یا عدم موفّقیّت در اجرای این نیز به سطحی پست‌تر نزول می‌كنیم. در صورت عدم توفیق در اجرای حركات الهی، جریان هدایت الهی قطع شده و فرد به حركت شیطانی (نیروی منفی و مخرّب) وارد می‌شود... تا در انجام ظاهری و زمینی خود موفّق نشویم، امكان دریافت و اجرای وظایف باطنی و سماوی میسّر نیست. با كامل شدن وظایف زمینی و ظاهری، انسان خود به خود به حیطه‌ی وظایف باطنی خویش وارد می‌شود...
در تبعیّت از هدایت الهی، فرد به تدریج و گام به گام (و به ندرت ناگهان) توسط القاء مستقیم و یا غیر مستقیم «روح خدا» به كارها، تكالیف، وظایف و مأموریت و نهایتاً مسؤولیت الهی خویش، واقف شده و از این طریق به وصول حق نایل می‌شود.
«مانند بی مانند»
● برای آن كه مثل خداوند (بی همتا) باشیم، می‌بایست مانند او رفتار كنیم. فعل الهی دارای ابعاد گوناگونی است. از یك جنبه تصوّر كنیم اگر خداوند در شكلی انسانی مجسّم می‌شد، چگونه رفتار می‌كرد؟ ایا او به فكر نجات بشریّت و تعلیم و هدایت آنان نبود؟ آیا فقط به خواسته‌های شخصی می‌پرداخت یا اینكه در اندیشه‌ی بهترین‌ها و خوبترین‌ها بود...

«همه یکی هستیم»
● واقعیّت این است كه انسان‌ها واقعاً به یك دیگر پیوند خورده و اعضاء یك پیكرند. اگر پیكری بیمار باشد و سلّولی در این میان بخواهد خود را به تنهایی نجات بدهد آیا این امكانپذیر است؟ خیر. نجات سلّول، فقط در سایه‌ی نجات كلّ پیكر است. «شرط هماهنگی»
● خدمت كردن، آن هم از طریق انتشار عشق و تعالیم الهی، برای بشر كه سخت بیمار است و در رنج، به دارویی شفابخش می‌ماند. اگر این خدمت، به درستی، با هماهنگی و به تناسب شرایط فرد، و به طور كلّی هدایت شده و آگاهانه انجام شود، به شفا و درمان بشر منجر می‌شود و طبعاً اگر خودسرانه، نادرست، بدون تناسب و هماهنگی، و هدایت نشده صورت پذیرد، چه بسا به رنج و بیماری بیشتر منجر شود...
اگر سلّولی در بدن انسان، بدون هماهنگی و ارتباط با سایر سلّول‌ها و در تعارض و ناهماهنگی با آنها فعالیّت كند، هر چند فعالیّت زیاد و به ظاهر مثبتی هم انجام دهد امّا این سلّولی سرطانی و مرگ‌آور محسوب می‌شود. همین طور است فعّالیّت كسانی كه خودسرانه و با خود محوری، به تعلیم و هدایت انسان‌ها می‌پردازند.
خلاصه‌ی زندگی انبیاء و اولیاء حق و اساتید و ارواح متعالی، بازگشتن و بازگرداندن به سوی هستی بیکران الهی بوده.
انسان در برابر لحظه به لحظه‌ی زندگی خود، درباره‌ی جزء به جزء امكانات خود، در محضر حقتعالی، مسؤول و پاسخگو خواهد بود. زیرا همه‌ی وجود انسان به خداوند تعلّق دارد بنابراین بهترین روش صرف و بكارگیری این فرصت و امكان، به جریان انداختن آن در تحقّق اندیشه‌های الهی و اراده‌ی حق است. این به معنی بازگشت آنها به خداوند می‌باشد كه بهترین و خلاق‌ترین عكس‌العمل هم هست. چیزی را بیهوده از مسیر الهی جدا نكنید. مالك اصلی خداوند است. همه چیز حتّی خودتان به خداوند تعلّق دارید، پس همه چیز را حتّی خودتان را، به خداوند هدیه كرده و بازگردانید تا شایستگی خود را به خداوند نشان داده باشید و البته خداوند، حیات جاودانه و وجود هستی‌بخش خود را به شایستگان می‌بخشد…
سوء استفاده یا استفاده‌ی شخصی از آن چه ناشی از فیض و رحمت الهی است و ناشی از ارتباط ما با روند هدایت است، بدون شك به خشم و غضب خداوند منجر شده و مجازات روح خدا را به دنبال دارد. این بسیار مجرّب است. كم نبوده‌اند كسانی كه خواسته یا می‌خواهند از جریان الهی در جهت ارضای تمایلات و احساسات شخصی و برای رسیدن به خواسته‌های خود استفاده كنند، امّا سرانجام كار همه‌ی اینها ضربه‌ای هولناك و هلاك‌كننده بوده است. «تغییر جهت»
‌● از چه راهی می‌بایست به خداوند خدمت کرد؟ از راه قابلیّت‌ها و توانایی‌ها. فضا و امكانی كه در اختیار دارید با توجّه به شرایط فعلیتان، مناسب‌ترین و متناسب‌ترین طریق برای خدمت به خداوند و سپاسگزاری از اوست. برای حركت كردن در مسیر الهی، لازم نیست كار چندانی بكنید. در ابتدا كافی است فقط جهت زندگی، جهت كارها، فعّالیت‌ها و صرف زمان و نیرویتان را تغییر دهید. یعنی تلاش خود را به سوی خداوند جهت دهید.
 در شرایط «حال» هر كاری كه می‌توانید برای خداوند بكنید، همان كاری است كه می‌بایست انجام دهید منتها دقّت كنید كه واقعاً چكار می‌توانید بكنید؟ 
«جریانات راستین و ناراستین»
● كلیه‌ی جریانات راستین الهی و معنوی در جهان تحت كنترل، هدایت و نظارت روح خداست. جریانات به ظاهر الهی خارج از این حیطه، جریاناتی گمراه كننده و هلاك كننده محسوب می‌شوند. منتخبین حق در سراسر جهان، (آگاهانه یا ناآگاهانه) برگزیدگان روح خدا می‌باشند.... یكی از خطراتی كه خدمتگزاران خداوند را تهدید می‌كند، ادّعاهای واهی و خودمحوری است. برخی ممكن است پس از آشنایی با جریان الهی، آن را به خود نسبت داده و دست به ادّعا بزنند. ابلهان و جاهلانی از این نوع، پس از آشنایی جزئی با تعالیم الهی از آن در جهت خودپرستی و برتری‌طلبی خویش سود برده و در این مسیر مدّعی شده و البته به زودی در فضای وحشتناك خودبینی خویش به اراده‌ی روح الهی، گرفتار و ساقط می‌شوند.
«منتخبین حق و مجاری هدایت الهی، دارای علائم معیّنی می‌باشند» برخی از مكاتب، راههای شخصی و فردی را برای وصول به حقیقت و خودشناسی و خداشناسی مطرح كرده‌اند. همین كه این مكاتب با روش‌های خود هرگز انسانی متعالی و بزرگ را تعلیم و پرورش ندادند، خود گواه صادقی است از اینكه، هدایت حقیقی هرگز با خودخواهی و برخود پرداختن، میسّر نیست.
«قالب های انتقال»
● انواع هنر، آموزش علوم مختلف، ورزش، فعّالیت‌های اقتصادی، فرهنگی، تبلیغی (...)، حرفه‌های گوناگون، نویسندگی و ترجمه، فیلم‌سازی، سخنرانی، تفكّر و بسیاری از قالب‌های دیگر، قالب‌هایی برای انتشار عشق به خداوند محسوب می‌شوند.
از هر طریق مناسب و به واسطه‌ی هر قالبی می‌بایست حضور الهی را منتقل كنیم و فزونی بخشیم. با كلام، حركات، اندیشه‌ها، رفتار و حالات خود، با فعّالیت و حرفه‌ی خود، با روابط و تماس‌های خود(...) می‌بایست عشق به خداوند را منتشر كنیم.
هر كس چیزی برای ارائه، بیان و تعلیم دارد، لازم است از آن در جهت گسترش حضور الهی استفاده كند.
همة پیروان حق نسبت به حل مسائل و مشکلات یکدیگر مسئولند. البته مسائلی که مانعی بر سر راه سیر الهی است. 
«یکپارچه سازی»
● می‌بایست همه‌ی اندیشه‌ها، روندها و جریانات معنوی، الهی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی و اجتماعی را با سیر الهی و روند بازگشت به خداوند پیوند زنیم و یا آنها را با جریان هدایت الهی، همسو و هماهنگ كنیم. چه در درون و چه در بیرون.
«دام‌های هلاک‌کننده»
● نفس شیطانی كه بر خواب و توهّم، و جهل و نادانی استوار گشته، به شیوه‌های مختلف در مقابل جریان حقیقت و هدایت الهی سدسازی كرده و در برابر آن مقاومت می‌كند.
ارائه‌ی انواع بازی‌ها و مشغولیت‌های فریبنده و رنگارنگ، بروز تمایلات شدید شخصی، فراموشی و غفلت، خود توجیهی و دلیل تراشی دروغین، تردیدهای بدبینانه، قیاس‌ها و استدلال‌های غلط، شبیه‌سازی‌های نادرست، ایجاد خواسته‌ها و آرزوهای جدید و تازه، بروز حسد، تكبّر و حرص دنیا، برداشت‌ها و توقّعات غلط، تعلّقات، وابستگی‌ها و داشتنی‌ها، توهّم هدایت و دانایی، تعصّب و قضاوت‌ها و تصمیم‌گیری‌های عجولانه، تكذیب و انكار، تأخیر، بروز احساسات ضعیفی مانند ترس‌های بزدلانه و احساس نا امنی و فرار از واقعیّت به شكل‌های گوناگون (و...) از جمله مكانیزم‌های نفس شیطانی جهت جلوگیری از حركت فرد در مسیر الهی و پیمودن طریق هدایت به سوی حقیقت است. اینها از جمله مكرهای شیطان جهت دعوت فرد به باطل و گمراهی، و جذب او به پلیدی و تاریكی است.
به امر خداوند همة ما موظّفیم، دیگران را به حضور حق، دعوت و جذب کنیم و آنها را به جانب خداوند فرا خوانیم.
«راه حرکت الهی»
● از هر فرصت و امكانی، از هر شرایط و موقعیتی، از هر تماس و ارتباطی، از هر اندیشه، گفتار، عمل و حالتی، از هر دانسته و داشته‌ای، از هر توانایی و قابلیّتی، در جهت انتشار و تثبیت عشق به خداوند و حضور الهی در درون انسان‌ها و در سطح جوامع و ملل استفاده كنید. همه‌ی زندگی و تمامیّت وجود خویش را در جهت گسترش حضور خداوند به كار گیرید. هر كدام از عاشقان و دوستداران خداوند می‌بایست خود كانون انتشار عشق الهی باشند. 


 


چاپ
 
 لينك
 
 ارسال به دوستان
 ايميل دوستان :
 يادداشت :
 ايميل شما :
 
 نظر شما چيست؟
 نظر :
 نام :
 ايميل :
 
 نظرات داه شده