استاد ايليا «ميم» رام الله
منوي اصلي

جستجو
ورود اعضاء
ايميل :
رمز:
تعداد بازديد : 119215
كاربران آنلاين : 4

تفكر متعالي

تعداد بازديد: 182

آشنايى با آموزش‏هاى تفكر متعالى

 
 مقدمه
 
 در طول تاريخ بشر همواره دو جريان فكرى وجود داشته كه نظام‏هاى مختلف تفكرى زاييده اين دو مى‏باشند. يكى جريان حقيقت‏گرا و ديگرى جريان باطل‏گرا. هر يك از اين دو جريان داراى محصولات و دستاوردهايى بوده‏اند و تغييراتى را در زندگى فردى و اجتماعى بشر باعث شده‏اند...
 تفكر متعالى روايتى زنده و متراكم از جريان حقيقت‏گرا مى‏باشد كه وراى دو رويكرد ظاهرگرايى و باطن‏گرايى است. تفكر متعالى در برابر جريان خودگرا بر خداگرايى )فراگرايى( و در مقابل جزءنگرى بر كل‏نگرى تأكيد دارد. حال به مقايسه‏اى كه بين اين دو جريان فكرى صورت گرفته است، توجه كنيد.
    «حم»
 
 
 تفاوت تفكر انكارگرا و حقيقت‏گرا (تفكر متعالى):
 
 تفكر متعالى رو به بالاست. جهتش صعود است. براساس حضور الهى و براى آن است و نه در جهت تخريب بالا و آنچه در بالا و از بالاست. حقايق بالايى و باطنى و غيب را مى‏پذيرد و براى انكار آن نمى‏كوشد بلكه به پذيرش آن سعى دارد.
 اين )تفكر متعالى( مى‏گويد تفكر به تنهايى يكى از راه‏هاست و آن(9) مى‏گويد همه راه‏ها تفكر است.
 اين تفكر را نوعى هنر مى‏داند و آن هنر را نوعى تفكر. اين نرم است، انعطاف‏پذير است و رقصندگى؛ مبارزه‏اى عاشقانه است و كامل‏انديشى هنرمندانه.
 آن در تلاش است تا به نيازهاى نفسانى انسان پاسخ دهد و اين مى‏كوشد تا پاسخگوى نفس نيازها باشد.
 اين باطن‏گراست. به اسرار مى‏رود و حقيقت ناشناختنى را مى‏جويد و آن ظاهرگراست، فعاليتش در جهت اسرارزدايى و انكار حقيقت ناشناختنى است. آن در جستجوى واقعيت‏هاست نه حقيقت زنده و حاضر.
 اين به ظاهر و باطن توجه دارد و اگر باطن‏گراست ظاهرگرا نيز هست و آن متوجه ظاهر است و اگر به ظاهر باطن‏گراست، درواقع به باطن ظاهرگراست.
 بنياد اين، ايمان به )هستى( بى‏نهايت است و آن نمى‏تواند قائل به بى‏نهايت باشد چون بى‏نهايت هر چيزى را در خود مى‏بلعد حتى آن را.
 اين مى‏گويد دانستن پرخطر است و آن مى‏گويد دانستگى خوشبختى است. اين مى‏گويد تفكر لازم است اما كافى نيست و آن مى‏گويد تفكر شرط لازم و كافى است.
 اين مى‏گويد با تفكر بعضى از مسائل را مى‏توان حل كرد و از بعضى حوزه‏ها عبور كرد و آن مى‏گويد تفكر حلال همه مسائل است و با آن گذر كامل‏شدنى است.
 اين مى‏گويد اصل، روح تفكر است و آن مى‏گويد مهارت در تفكر.
 اين انسان را هستى شكل‏پذير و تبديل‏شدنى مى‏داند و آن شبيه به يك ماشين انسان را مى‏نگرد.
 آن بر حافظه تأكيد مى‏كند و بزرگ ساختن انبارها لكن تأكيد اين بر كشف است كه ندانى تا كشف نكنى.
 اين مى‏گويد هدف حل مسائل نيست و آن مهم‏ترين چيز را حل مسائل مى‏داند.
 در اين اخلاق از اركان تفكر است و آن علم اخلاق را چيزى جداگانه و گاه بى‏ارتباط مى‏پندارد.
 اين بر كامل‏انديشى تأكيد دارد و آن بر انديشه. پس اين توصيه مى‏كند كه قضاوت زود است، دير بايد به قضاوت نشست و اگر بايد پس به نرمى و آهستگى شايسته است و آن فرياد مى‏زند قضاوت؛ قضاوت پى در پى را مى‏خواهد، هر لحظه، اگر نه، عقب مانده‏اى.
 اين معلم را براى آموختن حياتى مى‏داند و آن اعتقاد دارد كه مهم، مواد آموزش است و آموزگار ضرورى نيست.
 اين تفكر را مهم نمى‏داند، عشق را و معشوق و معبود را مهم دانسته و تفكر را يكى از راه‏هاى عشق‏ورزى و عشق‏بازى با معبود؛ و براى آن، اين حرف‏ها مضحك و خرافات و بى‏اعتبار است.
 اين مى‏گويد تفكر يكى از قواى روح است و آن روح را نپذيرفته و تفكر را اساسى‏ترين و برترين قابليت انسان مى‏داند.
 اين تفكر را عنصرى از راه تعالى مى‏داند و آن كل راه تعالى.
 اين آميخته به ايمان است و آن ايمان را ضد تفكر مى‏داند و بر دورى از آن تأكيد مى‏كند.
 اين زنده است چون از روحِ زنده است و در جهت قصدهاى او، و آن مرده است چون قائل به روح زنده نيست.
 آن نزديك‏بين و جزءنگر است پس خودبينى حاكم بر آن، اجتناب‏ناپذير است.
 آن به دنبال راحتى نفس بشر است و اين به راحتى روح مى‏انديشد.
 آن خواهان گسترش گفتگوها و حرف‏هاست و اين درصدد پايان گفتگوها و جهش از حرف‏ها. پس اين به سكوت مى‏رود و آن به گفتگوى بيش‏تر.
 آن مى‏گويد زنده باد من و اين مى‏گويد زنده باد او در من و در همه.
 آن مى‏گويد بايد بر همه چيز حاكم شود و اين مى‏گويد بايد به حاكم همه چيز تسليم شد.
 ...
    «برگرفته از مكتوبات»


چاپ
 
 لينك
 
 ارسال به دوستان
 ايميل دوستان :
 يادداشت :
 ايميل شما :
 
 نظر شما چيست؟
 نظر :
 نام :
 ايميل :
 
 نظرات داه شده
  • g :
  • سلام
    آیا کتابی یا نوشته ای در ارتباط با تفکر(تفکر متعالی و 360 درجه و...) بیشتر از آن چه در این سایت آورده شده را می توان تهیه کرد؟